چهارشنبه , آذر , 20/9/1398
سرخط خبرها
خانه / ایران زمین / نقدي بر سريال «گيله وا»؛ «گيله وا» شتابزده در شرح تاريخ/ مجيد فلاح شجاعي

نقدي بر سريال «گيله وا»؛ «گيله وا» شتابزده در شرح تاريخ/ مجيد فلاح شجاعي

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن 2-7.jpg است

مینی سریال هفت قسمتي«گیله وا» به نويسندگي و کارگردانی اردلان عاشوری و تهیه کنندگی امیر بنان ، محصولي ازموسسه هنري اوج از شبکه سه سیما پخش شد.

نگارنده سطور به عنوان اينكه گيلاني ام، از چند ماه پيش منتظر پخش اين سريال بودم. جدا از جغرافياي گيلان، حضور ميرزا كوچك خان در اين سريال و قصه اي كه در زمان ميرزا رخ مي دهد، جذابيت هاي خاص خودش را داشت.

با آغاز سريال با خودم گفتم از قسمت دوم همه چيز قوي تر و بهتر و بهتر مي شود، اما نشد كه نشد!

سريال حكايت عشق احمد پسر محمود خان (از ياران ميرزا) به دختري ارمني است،عشقي كه باعث مرگ چندين نفر از مردم روستا مي شود…

شخصيت پردازي آدم هاي فيلم آن قدر ضعيف است كه مخاطب با هيچ كدام از آدم هاي فيلم همراه نمي شود. شخصيت هايي بدون شناسنامه كه گاهي در قصه فيلم تاثير گذار هستند. مانند سرباز انگليسي كه همرزم خود را مي كشد و در پايان مقابل قشون انگليس مي ايستد. آيا دلايل قانع كننده اي براي خود داشت؟ در سريال  سير تحولي در وي نديديم.

كريم باجناق محمود كه با انگليسي ها معامله اقتصادي مي كرد، ناگهان اسلحه به دست مي گيرد و افسر انگليسي را به ضرب گلوله اي مي كشد! چه اتفاقي براي كريم رخ داده است كه چنين مي كند؟ مخاطب نبايد در كل كار ببيند؟

احمد براي ثابت كردن خود به پدر و عشق ارمني خود علي رغم اينكه مي داند به تنهايي نمي تواند مقابل انگليسي كاري از پيش ببرد، با رفتاري احمقانه به نيروهاي انگليسي حمله مي كند! او بعد از زخمي شدن متواري مي شود.

محمود از اول فيلم بي رحمي انگليسي ها را به اهالي روستا گوشزد مي كند و اينكه انگليسي به جان و مال و ناموس كسي رحم نمي كنند. وقتي انگليسي ها به روستايشان مي آيند چند بار به همه مي گويد كه نمي شود  با دست خالي مقابل نيروهاي انگليسي دوام آورد و همه كشته مي شوند.

چگونه همين محمود زنان و مردان روستا را با بيل و داس همراه خود مي كند تا مقابل انگليسي ها بايستد؟ قصه هاي سريال خوب در نيامدند و باور پذير نيستند.

هيچ كدام از مردم روستا با لهجه گيلاني حرف نمي زد اما امير حسين صديق و دخترش با لهجه ارمني حرف مي زدند! بهتر نبود مردم گيلان هم با ته لهجه شمالي ديالوگ مي گفتند؟

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن Sardara.jpg است

بايد در انتخاب بازيگران دقت بيشتري صورت مي گرفت. مردم قبلا ميرزا كوچك خان جنگلي را در دوگانه سينمايي  زنده ياد امير قويدل (سردار جنگل و ميرزا كوچگ خان سال 1362)  و سريال بهروز افخمي (كوچك جنگلي 1363-1366) ديده بودند. شاد روان  ولي الله مومني  و عليرضا مجلل به خوبي از عهده نقش پر فراز و فرود ميرزا به عنوان رهبر نهضت جنگل بر آمده بودند. اما بهروز شعيبي با آن قامت چگونه مي توانست ابهت و جلوه ميرزا كوچك جنگلي را به مخاطب منتقل كند؟ تنها با يك گريم و اخمي كه هيچ گاه از صورت شعيبي دور نمي شد؟ لا اقل بازيگران كناري ميرزا را بلند قد انتخاب نمي كرديد تا قدري به شخصيت پردازي ميرزا كمك مي شد.

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن 5555555.jpg است

حميد رضا پگاه و امیر حسین هاشمی از بلند قامتان سريال بودند كه در كنار ميرزا حضور داشتند.

امير حسين صديق به همراه دخترش پریا مردانیان از قحطي تهران به شمال فرار مي كنند. در سكانسي صديق گربه اي را براي خوردن مي گيرد و بعد شرمنده رهايش مي كند. قحطي در كشور بيداد مي كند، دختر جوان ارمني با بازي مردانيان با چهره اي تكيده و لاغر انتخاب مناسبي براي اين نقش محسوب مي شود، ولي آيا صديق با آن اندام تپل مي تواند يك مرد ارمني قحطي زده باشد كه از فقر مي خواست گربه اي را بخورد؟!

طراحي صحنه و لباس سريال به عهده  اصغر نژاد ایمانی، چهره آشناي فيلم ها و سريالهاي تلويزيوني بود. مرد با تجربه اي كه انتظار مي رفت كار بهتري را از او شاهد باشيم. در زندگي روستايي گيلان لوازم زيبا و خوش تصويري به عنوان ملزومات زندگي در كنار خانواده هاي روستايي وجود دارد كه مي شد در كار باشند. مانند گاو آهن، جاكو(چوبي كه كشاورزان با آن جو را از شالي جدا مي كنند)، گمج(ظروف سفالي براي درست كردن خورشت) و…

تنها بهره بردن از مناظر كارت پستالي شمال نمي تواند هويت مناسبي از زندگي مردم شمال باشد آن هم مردمي كه در صد سال پيش هم عصر با ميرزا كوچك خان جنگلي زندگي مي كردند.

موسيقي سريال از نكات برجسته و فاخر كار بود كه بايد به بهزاد عبدي آفرين گفت.  انتظار مي رفت در پايان بندي سريال خواننده اي گيلاني ترانه اي را زمزمه كند اما گويا كارگردان موافق اين اتفاق نبود و عاقبت تيتراژ پاياني با موسيقي بهزاد عبدي همراه شد. گاهي  احساس مي شد موسيقي به جاي همراهي كردن در زمينه تصوير و به جاي در خدمت تصويربودن، بالاتر و گويا تر از تصوير راه خود را مي رفت كه اين اتفاق را بايد از نكات ضعف سريال قلمداد كرد نه نقطه قوت!

بايد از تيتراژ زيباي ابتدايي سريال ياد كرد، تصوير از بالا امواجي  را نشان مي داد كه به صورت پي در پي و منظم به سمت ساحل هجوم مي آوردند، گويي درياي مردمي بودند متحد، كه با هم در مقابل ظلم مبارزه مي كردند. بايد به حسین جمشیدی گوهری به عنوان طراح تيتراژ خسته نباشيد گفت.

بدون ترديد ابعاد حماسه جنگل پر از داستان ها و قصه هاي كوچك و بزرگي است كه قابليت فيلم و سريال شدن را داراست. اما بايد سنجيده تر و با مطالعه بيشتر بخشي از اين رخداد مهم تاريخ معاصر را به تصوير در آورد. تا محصول هنري توليد شده در كنار يك اثرهنري فاخر، بستر فكري مناسبي براي مخاطب ايجاد كند و بيان گوشه اي پنهان از تاريخ معاصر سرزمين مان باشد. گيله وا در شرح و بيان بخشي از تاريخ معاصر ايران، ناموفق بود.

به انتظار كارهاي بهتري از اردلان عاشوري در مقام نويسندگي و كارگرداني خواهيم بود.

همچنین ببینید

در حاشیه بازدید فرماندار شهرستان لاهیجان از بیمارستان پیروز؛ تحقق وعده وزیر بهداشت دولت تدبیر و امید در شهرستان لاهیجان

به گزارش پایگاه خبري سل تي تي به نقل از پايگاه اطلاع رسانی فرمانداری لاهیجان ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *