دوشنبه , مهر , 29/7/1398
خانه / یاداشت / شکافت بين نسل ها/ ويدا نيك شناس

شکافت بين نسل ها/ ويدا نيك شناس

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن index-3-677x1024-677x1024.jpg است

یادم مي آيد یکی از اساتید دانشگاه می‌گفت: «بچه که بودیم مادرم همیشه سر سفره‌ی غذا بهترین قسمت مرغ رو می‌ذاشت برای پدرمون بزرگ خانواده و بال و گردن و استخوناش می‌رسید به ما بچه‌ها و ما هم قبول داشتیم که درستش همینه و می‌گفتیم ما هم یه روز می‌شیم بزرگ خانواده، بالای سفره می‌شینیم و بهترین قسمت مرغ هم میاد تو بشقاب ما، آسیاب به نوبت. حالا که خودم پدر سه تا بچه شدم و استاد دانشگاهم و بالای میز می شینم، باز هم همسرم بهترین جای مرغ رو میذاره تو بشقاب بچه ها و بال و گردن رو برای من و خودش. حرفی نیست چون خودم هم قبول دارم که اونا نوجوون اند و تو سن قد کشیدن هستن و مرغ و گوشت برای من مضر هم هست. ولی خیلی دلم می خواد بدونم کجا و کی، من و هم دوره‌ای‌هام فر خوردیم! کجای این آسیاب بودیم که همیشه استخون خور موندیم…»
یکی از معضلاتی که ما معلمان در برخورد با مشکلات دانش آموزان به شدت گریبانگیرش شده‌ایم این است که بسیاری از مشکلات دانش آموز برای پدر و مادرش ناشناخته است چرا که هیچ کدام از این مشکلات در دوران نوجوانی خودشان وجود نداشته است. والدین در برابر معلمان و مربیان، سرپرستانی به حساب می‌آیند که هیچگونه آموزشی در زمینه علوم تربیتی ندیده و هرآنچه که می‌دانند تجربی و بلکه غریزی است. حال اگر والدین در مورد معضلی هیچ تجربه‌ای نداشته باشند نه تنها نمی‌توانند هیچ کمکی به حل مشکل فرزندشان بکنن بلکه راه حل معلم و اولیای مدرسه را نیز نادرست پنداشته و بسا در برابر آن مقاومت نیز می‌کنند. والدینی که پدر و مادر خود را “آقا” و “خانم جون” می‌خواندند، حال از نوجوان خود بددهنی می‌شنوند و چنان این رویداد بر روحشان می‌کوبد که راهی جز نشستن در دفتر مدرسه و با اشک دست به دامان مدیر و معلم شدن، نمی‌یابند. مادری که حتی رویش نمی‌شد به پدرش بگوید که خواستگار شب پیش را پسندیده و تنها پاسخ پرسش پدر را با سکوت و گونه‌های سرخ از شرم داده، حال دختر 16 ساله‌اش در برابر او نشسته و به روشنی بیان نموده که پسر همسایه را به عنوان دوست پسر او بپذیرند و این که عمیقا انتظار دارد والدینش در شناختن بیشتر پسری که از نظر عاطفی جذبش شده، کمکش کنند. پدری که در دوران کودکی او تریاک اصل به صورت کوپنی به افراد بالای 60 سال داده میشد و نه تنها مصرف تریاک نوعی تفریحات پیرمردی به شمار می‌آمد بلکه بر سر منقل نشستن جوان نوعی توهین به ریش سفیدان نیز به حساب می‌آمد، امروز از دهان معلم فرزند خود شنیده که دلیل خشونت و هذیان‌های فرزندش سوءمصرف قرص‌های روان گردانی است که پدر حتی از تلفظ نام آنها نیز عاجز است. چندی پیش از زبان پدری در یک سریال اروپایی شنیدم که به فرزندش می‌گفت: “پسر! به من دروغ نگو…ما هم این روزا رو گذروندیم…میدونم چه حالی داشتی و چه جوابی دادی”. با خود گفتم چه نعمت بزرگی!
به راستی تغییر و تحول فرهنگ و هنجارهای اجتماعی که با گذر زمان رخ می‌دهد، هرچند ناگزیر بوده، اما باید به مرور صورت بگیرد تا بین دو نسل شکافته نشود. این تغییر ناگهانی که در ایران در عرض یک نسل رخ داده خود نوعی فاجعه است. گویی گاری فرهنگ و هنجارهای ما با تقه‌ای به سرعت به حرکت درآمده و نه تنها همه ما به بیرون پرت شده ایم بلکه برخی زیر چرخ‌های غلتان آن له شده‌اند. این که چه عواملی موجب تغییر ناگهانی و بی برنامه‌ی فرهنگ و هنجارهای اجتماعی ایران شده است، در این یادداشت نمی‌گنجد چرا که امری است بسی عمیق، گسترده و پیچیده و بررسی آن به تخصص‌های گوناگون نیاز دارد و زمان و بودجه. کاری که هم اکنون از ما معلمان با این دستهای خالی برمی‌آید این است که به والدین بیاموزیم که درک کنند فرزندان آنها در کشور دیگری زندگی می‌کنند! و اینکه آن تصویر قدیمی از ایران را جایی دفن نموده و سعی کنند این ایران دگرگون شده و سرگردان امروزی را بهتر بشناسند تا بتوانند بین دنیای خود و دنیای فرزندانشان دست کم در نقاطی پل بزنند…

همچنین ببینید

اتحادیه اوراسیا و اقتصاد دریامحور گیلان/ عیسی پاشاپور

  اتحادیه اقتصادی اوراسیا بازاری مشترک با هدف حرکت آزاد کالا و سرمایه با تخفیف ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *