دوشنبه , مهر , 29/7/1398
خانه / انتخابات / من از انتخابات مي ترسم!/ وحيد حاج سعيدي

من از انتخابات مي ترسم!/ وحيد حاج سعيدي

طنز

من از انتخابات مي ترسم!

وحيد حاج سعيدي

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام فایل آن 19-30-48.jpg است

شب از نيمه گذشته بود. هوا صاف بود و سوز سردي داشت. دور همي‌مهتاب با ستاره‌ها از هميشه ديدني‌تر و شفاف تر بود. صداي خرد شدن برف‌هاي يخزده در نيمه شب شنيدني بود. از چند روز قبل که به منزل يکي از دوستان در روستا آمدم، ديدگاهم راجع به طبيعت عوض شد.

در حقيقت طبيعت آن چيزي كه در کتاب‌ها خوانديم و تلويزيون نشان مي‌دهد نيست. طبيعت جادويي‌تر و وهم‌انگيز تر از رؤيا و خيال است. هوس کردم کمي‌روي برف‌هاي سفيد قدم بزنم. هنوز چند دقيقه اي از برف پيمايي ام نگذشته بود که صدايي از انتهاي حياط منزل دوستم توجه مرا به خود جلب کرد. صدا شبيه به ناله توأم با درد دل بود. در روشنايي مهتاب نزديک پنجره شدم و سلام کردم.بي آنکه جواب سلامي‌بشنوم، صدايي شنيدم: «من از انتخابات مي‌ترسم!»

خنديدم و گفتم: «مگر شما هم کانديدا هستي که از انتخابات مي‌ترسي؟!»

گفت: نه!

گفتم: حتماً از رد صلاحيت دوستان و آشنايان مي‌ترسي؟

گفت: نه!

گفتم: نگران ورود پول‌هاي کثيف به عرصه تبليغات انتخابات هستي؟

گفت: نه!

گفتم: از بي اخلاقي‌هاي انتخاباتي و تهمت رقبا به يکديگر مي‌ترسي؟

گفت: نه!

گفتم: بالاخره ما نفهميديم از کجاي انتخابات

مي‌ترسي؟ انتخابات که ترس نداره. ديد و بازديد‌ها زياد مي‌شه، کانديداها جواب سلام مردم را محکم تر ميدن، چهار تا سفره هم اين طرف و آن طرف پهن مي‌شه و

شب‌نشيني‌ها رونق مي‌گيره!

گفت: من دقيقاً از همين سفره پهن شدن‌ها مي‌ترسم. من از انتخابات به همين دليل متنفرم!

گفتم: لطفاً ادب را رعايت کن. گفتي از انتخابات مي‌ترسم، من قبول کردم ولي از انتخابات متنفرم ديگر چه صيغه اي است؟در ثاني اگر سفره اي پهن شد و شما نگران تناسب اندام و اضافه وزن هستي، نون و ماست بخور، اصلاً موقع شام بهانه بيار و بلند شو! چرا کل انتخابات رو زير سؤال مي‌بري؟

سرش را به حالت تاسف تکان داد و بدون خداحافظي از کنار پنجره رفت. من هم به اطاق برگشتم و زير كولر آبي خوابيدم. صبح با صداي زوزه وانت بار از خواب بيدار شدم. به حياط رفتم. چند نفر مشغول سوار کردن يک گاو در وانت بودند. به دوستم گفتم: «چه کارگر با حالي دارين. ديشب مي‌گفت من از انتخابات مي‌ترسم!»

با تعجب نگاهي به من انداخت و گفت: ما شبا اينجا کارگر نداريم. همه ميرن خونه‌هاشون…

گفتم: همون کارگري که تو اون اطاق آخريه زندگي مي‌کنه.

گفت:نه اشتباه مي‌کني. اونجا طويله س. توش فقط گاوه. الان هم يکي اومده گلنار رو خريده واسه جلسه و شام تبليغاتي يکي از کانديداها …

گلنار رابه زور سوار وانت کردند و بردند. زبان بسته در حالي که به من خيره شده بود، با چشماش مي‌گفت: «من از انتخابات مي‌ترسم!»

همچنین ببینید

نشست هم اندیشی رضا حيدري نژاد و بهرام یعقوبی!

به گزارش پايگاه خبري تحليلي سل تي تي، فعاليت نامزد هاي انتخاباتي يازدهمين دوره مجلس ...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *